![]() |
![]() |
|
| آخرش حلش می کنم |
|
تنهایی رو دوس دارم چون تو رو یادم میاره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 1:56 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
فرق حمام کردن آقايون و خانمها يك دختر در حمام ساعت ۴ بعد از ظهر... ۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره ۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش ۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان ۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده ۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره ۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره ۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه ۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي ۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته ۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده ۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت ۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه ۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه ۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه ساعت ۸ شب
ساعت ۴ بعد از ظهر... ۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق ۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم ۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه ۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش ۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره ۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون ۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره ۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا ۹ـ زير دوش میـ**زه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده ۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش ۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و جیش میکنه توش ۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه ۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق ۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 1:15 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
از تو پرسیدم که مرا چقدر دوست داری گفت به اندازه ی ستاره های آسمان وقتی به آسمان نگاه کردم هوا ابری بود
کاش می شد همه حرفها را گفت کاش می شد غم تنهایی را با دل گفت کاش می شد در تنهایی ماند کاش می شد فراموش کرد کاش می شد همه با هم مثل دو ماهی بودند
نتونستم حرفامو بگم پس چرا نمردم چرا در این سر گیجه هیچ راهی ندارم چرا کسی غم دل ازم نپرسید چرا فراموشم نمی شود غم هایم چرا زنده نمی شود مرده هایم چرا آرام نمی شود درد هایم چرا نمیمانم در تنهاییم چرا نمی توانم بگویم حرفهایم چرا خیس نمی شود گونه هایم نمی دانم چرا؟ ولی یه چیزی رو خوب میدونم میدونم دوست دارم حالا هر چی که بخواد بشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 13:3 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 3:8 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1384ساعت 16:42 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
ساخت ایدی در مدت زمان کم.عوض کردن پسورد آیدی.چک کردن اینکه طرف با پروفایل با شما چت میکنه یا آیدی.تشخیص آنلاین بودن اشخاص و یه آنتی بوتر
بدبخت
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 23:24 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
نمی خوام چشامو رو هم بذارم فرصت نگاه تو خیلی کمه زندگی مانند جدولی است که هر کس حلش کند جایزه اش مرگ است زندگی کردن رو از ماهی یاد بگیر که هر وقت از آب بیرونش میاری بازم با تمامه وجود میگه آب عاقل مباش تا غم دیگران خوری دیوانه شو تا غمت دیگران خورند اگه زندگی هم چاپ مجدد داشت نمی ذاشتم این همه غلط املایی داشته باشه اگه زندگی کردن رو دوس داشتم پس چرا وقتی به دنیا اومدم داشتم گریه می کردم؟؟؟؟ ای که همچو گل می خندی در بوستان به حال گریه ی فقیران اندیشه کن
یه شعره با مزه مادرم کبکیر به دست وای وای دسته ی کبکیر شکست وای وای بگو به بابا که بره بازار بخره کبکیر بخره کبکیر من برات هر چی می پختم همه املت بود همه املت بود تو واسم هر چی میپختی همه کتلت بود همه کتلت بود مادرم کبکیر به دست وای وای ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 0:7 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 23:49 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
.:: Crack & keyGen ::.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 18:53 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
.:: Tools ::.
B@D@khT |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 18:51 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 2:55 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 1:50 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
یه حرف : از قدیم میگن بخشش از بزرگان است ولی به نظر من این حرف اشتباهه می دونید چرا ؟؟؟ چون من میگم : بخشش بزرگ و کوچیک نمی شناسه ولی اونی که می بخشه مطمعننا قلب خیلی خیلی بزرگی داره همیشه میخواستم حرفامو اون طوری که تو دلم میگذره بگم ولی هیچ وقت نشد هیچ وقت B@DB@khT |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 0:1 توسط بدبخت B@DB@khT |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باش تا باشم باهات
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
همیشه دوسش دارم |
|
RSS
|